خداوند می فرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعاً مِّنَ الْمَثَانِی وَ القرآن الْعَظِیمَ»، «یس وَ القرآن الْحَکِیمِ»، «ق وَالقرآن الْمَجِیدِ» و «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ». سؤال این است که چرا در سورۀ یس، قرآن مقیّد شده به صفت حکیم و در مکان دیگر به عظیم موصوف شده است و در موضع دیگر متصف به مجید شده است؟ آیا این نوعی تفنّن در کلام است یا در هر مکان با توجه به مسائلی صفت خاصی آمده است که دیگر صفات در آنجا جایز نیست؟ (یا حداقل اولویت نداشته است).

پاسخ اجمالی

عناوین و اوصاف گوناگون و متعددی برای قرآن کریم ذکر شده است که هر کدام از این اسم ها و صفات، به ابعاد ویژه ای از عظمت وجودی معجزۀ ابدی خاتم پیامبران دلالت دارد؛ مانند صفت مجید در آیۀ «وَ الْقُرْآنِ الْمَجیدِ» که بیانگر مجد و عظمت ویژۀ قرآن نسبت به دیگر کتاب های آسمانى در پیشگاه خدای بزرگ است؛ همچنین چون دارای برکات و خیر فراوانی است، به مجموعه آیات و معارف پر برکت آن مجید گفته شده است.
قرآن کریم؛ یگانه حقیقتى است داراى مراتب بسیار، و این نام ‏ها و وصف‏ هاى گوناگون به مراتب مختلف قرآن دلالت مى ‏کنند و در تنافی و تضاد با یکدیگر نیستند.

پاسخ تفصیلی

پاسخ از پرسش مزبور در بخش های زیر بیان می شود.


الف. تقسیم بندى محتوایى عناوین و اوصاف قرآن‏


عناوین و اوصاف یاد شده را به صورت کوتاه مى ‏توان به چند دسته تقسیم کرد:


۱ – 
صفات کلى قرآن به صورت اشاره است و هیچ‏ گونه دلالتى بر ویژگى‏ ها یا اهداف نزول آن ندارد؛ مانند: کتاب،[۱] حدیث،[۲] قرآن.[۳]


۲ – 
اوصافى که بر ویژگى قرآن از نظر نحوۀ بیان دلالت دارد؛ مانند: عربى،[۴] مبین،[۵] متشابه،[۶] مثانى،[۷]تفصیل.[۸]


۳ – 
اوصاف ستایش آمیزى که اجمالاً بر اهمیت و فراوانى فواید و برکات آن دلالت دارد؛ مانند: «عظیم،[۹]کریم،[۱۰] مجید،[۱۱] مبارک[۱۲] و احسن الحدیث.[۱۳]


صفت ‏هاى «حکیم[۱۴] و عزیز[۱۵]» را نیز مى ‏توان در شمار این دسته از اوصاف قرار دارد و مى‏ توان آنها را به لحاظ نکته‏ هاى خاصى که افاده مى ‏کنند، دسته خاصى شمرد.


۴ – 
اوصافى که حال این کتاب را نسبت به سایر کتاب ‏هاى آسمانى بیان مى ‏کند؛ مانند: تصدیق،[۱۶] مصدّق.[۱۷]


۵ – 
عناوینى که بر نزول آن از طرف خداى متعال دلالت دارد؛ مانند: کلام اللّه،[۱۸] آیات اللّه.[۱۹]


۶ – 
عناوینى که بر صحت محتوا و اتقان و محکمی مضامین و روشنى مفاهیم آن دلالت دارد؛ مفاهیمى که قواى فکرى و عقلانى انسان را تغذیه و حق و باطل را از یکدیگر جدا مى‏ سازد؛ مانند: برهان،[۲۰] بیان،[۲۱] بیّنات،[۲۲]فرقان،[۲۳] فصل،[۲۴] غیر ذى عوج.[۲۵]


۷ – 
عناوینى که بر نیروى بر انگیزنده قرآن دلالت دارند؛ نیرویى که انسان را براى حرکت تکاملى به فعالیت وا مى ‏دارد؛ مانند بشرى[۲۶] و نذیر[۲۷].


۸ – 
عناوینى که دلالت دارند قرآن دل را بیدار، و از غفلت و ناهشیارى خارج و براى پذیرش حق آماده مى‏سازد؛ مانند: ذکرى،[۲۸] ذى الذکر،[۲۹] تذکره.[۳۰]


۹ – 
عنوانى که بر رفع موانع و علاج امراض باطنى دلالت دارد؛ یعنى «شفاء».[۳۱]


۱۰ – 
عناوینى مانند: نور،[۳۲] بصائر،[۳۳] هدى[۳۴] و رحمت[۳۵] که بر روشنگرى قرآن نسبت به همه مراحل کمال یا ابعاد انسان دلالت دارند؛ یعنى هم فکر و عقل را در مرحله شناخت، هدایت کرده، بینش درست و یقینى به انسان مى ‏بخشد، و هم به دل، روشنى و آگاهى داده، آن را براى گرایش و پذیرش حق مهیا مى سازد، و هم روح را گام به گام در سیر صعودى، همراهى و راهنمایى مى‏ کند تا درجات عالى کمال را یکى پس از دیگرى بپیماید و به هدف نهایى برسد.[۳۶]

 


ب. علت و انتخاب اوصاف و اسامی قرآن کریم


در بارۀ علت و انتخاب اوصاف و اسامی قرآن کریم، دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. «حَرالی» یکی از دانشمندان بزرگ علوم قرآنی، کتابی در این باره نوشته و در آن، ۹۰ (نود) اسم یا وصف برای قرآن ذکر کرده است.[۳۷]


هر کدام از اسم ها و صفات قرآن،[۳۸] به ابعاد ویژه ای از عظمت وجودی معجزۀ ابدی خاتم پیامبران دلالت دارد.
به عنوان نمونه به برخی از این اسما و اوصاف با توضیحی دربارۀ علت نام گذاری قرآن به آنها اشاره می شود:


۱ – 
حکیم: «وَ الْقُرْآنِ الْحَکیم»؛[۳۹]‏ خداى تعالى در این آیۀ شریفه به قرآن حکیم سوگند مى ‏خورد بر این که رسول خدا(ص) از فرستادگان است. و اگر قرآن را به وصف حکیم توصیف کرد، براى این است که حکمت در آن جاى گرفته و مستقر شده، و حکمت عبارت است از معارف حقیقى و فروعات آن، از شرایع، عبرت ها و موعظه ها.[۴۰]
همچنین در این که چرا به قرآن، حکیم گفته شده، احتمالاتی دیگری ذکر کرده اند؛ مانند نبود اختلاف و تناقض در میان آیات، محفوظ ماندن آن از هر گونه تغییر و تحریف،[۴۱] محکم بودن حلال و حرام  و امر و نهی آن.[۴۲]


۲ – 
هُدی: یکى دیگر از اوصاف قرآن که بیانگر جنبه هدایتگرى آن است، «هُدى» است که به طور مکرر در قرآن آمده است؛ مانند «ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ».[۴۳] قرآن به این دلیل که وسیلۀ هدایت پرهیزگاران است؛ همان طور که هدایت برای عموم مردم است: «…هُدىً لِلنَّاس»؛[۴۴]‏ و هیچ گونه گمراهی در آن راه ندارد، به «هدی» نام گذاری شده است.


۳ – 
مجید: «وَ الْقُرْآنِ الْمَجیدِ»؛[۴۵] «مجید» از ماده «مَجْد» به معناى «شرافت گسترده» است،[۴۶] و از آن‌جا که قرآن عظمت و شرافتى بى‌پایان دارد کلمه «مجید» از هر نظر سزاوار آن است، و حکایت از مجد و عظمت این کتاب الهى دارد. ظاهرش زیبا، محتوایش عظیم، دستوراتش عالى، و برنامه‌هایش آموزنده و حیات‌بخش است.[۴۷]


۴ – «
کریم»؛[۴۸] «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ».[۴۹] توصیف قرآن به «کریم»، اشاره به زیبایی‌هاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله‌ها و هم اشاره به محتواى جالب و عالی آن و معارف الهى و برنامه سعادت بشر است.[۵۰] علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریفه می‌گوید: «از توصیف خداى تعالى قرآن را به لفظ کریم و بدون هیچ قید – البته با در نظر داشتن این‌که مقام آیه مقام مدح است-  چنین برمی‌آید که قرآن به طور مطلق کریم و محترم است؛ هم نزد خدا کریم و عزیز است، و هم بدین جهت کریم است که صفاتى پسندیده دارد، و هم بدین جهت که سودرسان براى خلق است، سودى که هیچ چیز جاى آن‌را نمی‌گیرد؛ چون مشتمل بر اصول معارفى است که سعادت دنیا و آخرت بشر را تضمین می‌کند».[۵۱]
توصیف قرآن به «مجید» و «کریم»؛ به لحاظ مقام والا و ارجمندش نزد پروردگار و فراوانى خیرات و برکات آن براى مردم است.[۵۲] و تفاوت چندانی میان آن نیست.


۵ – 
عظیم: «… وَ الْقُرْآنَ الْعَظیمَ»؛[۵۳] علت این که قرآن را به صفت عظمت یاد کرده، این است که همۀ امور دین را به نحو اختصار، با بهترین نظم و تمام ترین معنا، در بردارد.[۵۴]
گفتنی است که برخی از مفسّران، صفت مجید –مانند در ذیل آیۀ «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِید»-[۵۵] را به معنای عظیم الشأن؛[۵۶] یعنی دارای قدر و منزلت ویژه و بزرگ، دانسته اند. طبق این تفسیر، میان مجید و عظمت از جهت معنایی فرق آنچنانی وجود ندارد.


بنابراین، هر یک از نام ها و صفاتی که قرآن مجید بدان نامیده شده بدون جهت و بدون تناسب نبوده، بلکه هر یک بنابر مناسبتى و به لحاظ خصوصیتى از خصوصیات قرآن نام گذارى شده است. به دیگر سخن؛ قرآن یگانه حقیقتى است داراى مراتب بسیار، و این نام ‏ها و وصف‏ هاى گوناگون به مراتب مختلف قرآن دلالت مى ‏کنند و در تنافی و تضاد با یکدیگر نیستند[۵۷]


با این همه، نمی توان ادعا کرد که برای اختلاف تعبیر، تقدّم و تأخّر، مفرد و جمع آمدن برخی از واژه ها، و دیگر موارد در همۀ آیات قرآن کریم علت خاصّی دارد، بلکه ممکن است علّتی داشته و به دست ما نرسیده باشد؛ هر چند در مواردی اشارات، نکته ها و فرق هایی را بیان کرده اند، اما دست کم می توان گفت تفاوت در تعبیر برخی از آیات، به جهت ایجاد راه ‏هاى مختلف براى رساندن معانى و یا گسترش شیوه‏ هاى فصاحت و بلاغت و تفنّن در عبارت و زیبایی کلام باشد.

 

منبع:اسلام کوئست


[۱]. نساء، ۱۳۶؛ انعام، ۸۹.

[۲]. جاثیه، ۶.

[۳]. مائده، ۱۰۱؛ انعام، ۱۹؛ یونس، ۳۷.

[۴]. نحل، ۱۰۳.

[۵]. شعراء، ۱۹۵.

[۶]. آل عمران، ۷.

[۷]. حجر، ۸۷؛ زمر، ۲۳.

[۸]. یونس، ۳۷.

[۹]. حجر، ۸۷.

[۱۰]. واقعه، ۷۷.

[۱۱]. بروج، ۲۱.

[۱۲]. ص، ۲۹.

[۱۳]. زمر، ۲۳.

[۱۴]. یونس، ۱؛ لقمان، ۲.

[۱۵]. فصلت، ۴۱.

[۱۶]. یونس، ۳۷.

[۱۷]. انعام، ۹۲.

[۱۸]. بقره، ۷۵؛ فتح، ۱۵.

[۱۹]. بقره، ۲۵۲؛ آل عمران، ۱۰۱.

[۲۰]. نساء، ۱۷۴.

[۲۱]. آل عمران، ۱۳۸.

[۲۲]. بقره، ۹۹.

[۲۳]. بقره، ۱۸۵.

[۲۴]. طارق، ۱۳.

[۲۵]. زمر، ۲۸.

[۲۶]. نمل، ۲.

[۲۷]. نجم، ۵۶.

[۲۸]. اعراف، ۲؛ عنکبوت، ۵۱.

[۲۹]. ص، ۱.

[۳۰]. طه، ۳.

[۳۱]. یونس، ۵۷.

[۳۲]. مائده، ۱۵.

[۳۳]. انعام، ۱۰۴.

[۳۴]. بقره، ۱۵۹.

[۳۵]. انعام، ۱۵۷.

[۳۶]. مصباح یزدى، محمد تقى، قرآن ‏شناسى، ج ۱، ص ۶۱ و ۶۲، (با اندکی تلخیص و ویرایش)، مؤسسه آموزشى وپژوهشى امام خمینى، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۰ش.

[۳۷]. به نقل از: معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، ص۵۰، چاپ سوم، نشر یاران، قم، ۱۳۸۵ش.

[۳۸]. از جمله این اسماء و اوصاف: فصل، قَیِّم، تصدیق، مصدّق، متشابه، مَثانی، ثقیل، مبارک، عظیم، علیّ، وحی، رحمت، بشیر، بُشری، نذیر، عزیز، تذکره، ذکری، بصائر، تفصیل، بلاغ، حکمت، بیّنه، تبیان، علم، صدق، حقّ، حقّ الیقین، آیات، تنزیل، کلام اللّه، قول، حدیث، صُحف، مبین، حَبْل، عدل، امر، عُروه الوثقی، مرفوعه مطهّره، بیان، و….

[۳۹]. یس، ۲.

[۴۰]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۷، ص ۶۲، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.

[۴۱]. حقى بروسوى، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج ۷، ص ۳۶۶، دارالفکر، بیروت، بى تا.

[۴۲]. سمرقندى، نصر بن محمد بن احمد، بحرالعلوم، ج ۳، ۱۱۵، بی نا، بی جا، بی تا.

[۴۳]. بقره، ۲.

[۴۴]. بقره، ۱۸۵.

[۴۵]. ق، ۱.

[۴۶]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، محقق، مخزومى، مهدى، سامرائى، ابراهیم، ج ۶، ص ۸۹، قم، انتشارات هجرت، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق؛ راغب اصفهانى، حسین بن محمد،  مفردات الفاظ قرآن‏، ص ۷۶۰، بیروت، دار القلم‏، چاپ اول

[۴۷]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۲۱۱، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۲۲، ص: ۲۲۷، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.  

[۴۸]. درباره معنای لغوی «کریم» «معنای صفت کریم در لغت، قرآن و حدیث»، سؤال ۵۹۵۴۴

[۴۹]. واقعه، ۷۷.

[۵۰]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۳۴۱؛ تفسیر نمونه، ج ‏۲۳، ص ۲۶۷.

[۵۱]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۹، ص ۱۳۷.

[۵۲]. قرآن‌شناسى، ج ‏۱، ص ۵۴ – ۵۵.

[۵۳]. حجر، ۸۷.

[۵۴]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۶، ص ۵۳۱.

[۵۵]. بروج، ۲۱.

[۵۶]. شیخ طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، با مقدمه شیخ آقابزرگ تهرانى، تحقیق: قصیر عاملی، احمد، ج ۹، ص ۳۵۷، دار احیاء التراث العربى، بیروت، بی تا؛ ملاحویش آل غازى، عبدالقادر، بیان المعانى، ج ۱، ص ۲۲۹، مطبعه الترقى، دمشق، چاپ اول، ۱۳۸۲ق؛ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، ج ۸، ص ۳۶۶، دار الکتب العلمیه، منشورات محمدعلى بیضون، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.

[۵۷]. ر.ک: رادمنش، سید محمد، آشنایى با علوم قرآنى، ص ۲۲۶، نشر علوم نوین، جامى، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۴ش؛ مهدوى راد، محمد على، آفاق تفسیر مقالات و مقولاتى در تفسیر پژوهى، ص ۱۷۳ و ۱۷۴، هستى نما، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۸۲ش.