آن حضرت (ع) در ادامه، افرادی را که حدیث از پیامبر (ص) نقل می کنند به چهار دسته تقسیم می کند:

«۱ – نخست منافقی که نقاب اسلام بر چهره زده و اظهار ایمان می کند. او بدون هیچ باکی از گناه، متعمدانه به پیامبر (ص) دروغ می بندد.

۲ – کسى که از رسول خدا (ص) چیزى شنیده، اما آن را درست حفظ نکرده، بلکه در آن اشتباه نموده است ولى عمدا به آن حضرت دروغ نبسته، آنچه در اختیار دارد روایت مى‏کند و به آن عمل مى‏نماید و مى‏گوید: من از پیامبر (ص) آن را شنیده‏ام.

۳ – کسى که شنیده پیامبر (ص) به چیزى امر فرموده، در حالى که (این امر موقت بوده و) بعدا پیامبر (ص) از آن نهى نموده و او نهى آن حضرت را نشنیده است و یا این که نهى رسول خدا (ص) را شنیده ولى از امرى که بعدا نموده است بى اطلاع مانده است.

۴ – کسى که نه دروغ به خدا بسته و نه بر پیامبرش، از خوف خدا و براى تعظیم پیامبرش (ص) دروغ را دشمن مى‏دارد، و نیز در آنچه شنیده اشتباهى برایش پیش نیامده است بلکه آن را با تمام جوانبش آن چنان که شنیده حفظ کرده است.»[۲]

با تدبّر و دقّت در این کلام امام علی (ع) می توان این پرسش مهمّ را مطرح نمود که در چنین فضایی، اهل بیت (ع) در جهت پاسداری از میراث گرانبهای متن احادیث پیامبر (ص) چه تلاش و اقداماتی انجام دادند؟ و به تعبیری اهل بیت (ع) چگونه به دفاع از سیره و سخن پیامبر (ص) پرداختند؟ پژوهش حاضر می کوشد تا نَمی از اقدامات معصومان (ع) را در عرصه دفاع از عظمت و ابهّت احادیث           رسول خدا (ص) و پاکسازی این چشمه زلال وحی از خس و خاشاک «وهم» و «جعل»، گونه شناسی و معرّفی نماید.

گونه شناسی دفاع اهل بیت (ع) از متن احادیث نبوی (ص)

نگاهی به تلاشهای حدیثی معصومان (ع) نشان می دهد که سیره ایشان در راستای خنثی سازی پدیده زشت بربستن حدیث به       پیامبر (ص)، شناساندن احادیث ناب از ناسره و نیز در مواجهه با هر گونه نقل و گزارش متن حدیث از پیامبر (ص)؛ به گونه هایی قابل تقسیم است که عبارتند از:

۱ – ارائه ملاکهای متقن برای تشخیص روایات جعلی

دقّت در درون مایه حدیث برای اعتبار سنجی و اطمینان از صحت محتوای آن نیازمند معیارهای کارا و استواری است که بتوان به کمک آنها قاطعانه حکم به صحّت و حجّیت، ضعف یا جعلی بودن حدیث نمود. اهل بیت (ع) نخستین پیشگامانی هستند که با ارائه ملاکهای متقن، پایه های اولیه را برای صحت سنجی متن احادیث منسوب به پیامبر (ص) بنیان نهادند و از این طریق هم از حیثیّت و جایگاه سیره و سخن پیامبر (ص) پاسداری کردند و هم راه روشنی را برای شناسایی و جداسازی سره از ناسره احادیث نبوی (ص) فراروی همگان گذاشتند. با مراجعه و بهره گیری از سیره قولی و عملی معصومان (ع) می توان مهمترین معیارهای ارائه شده را اینچنین برشمرد:

 

الف) قرآن کریم

   قرآن قطعی ترین و محکم ترین متن مکتوب مسلمانان است که الفاظ و معانی آن از طرف خداوند بر قلب پیامبر (ص) نازل شده[۳] و  هیچ تحریف و تغییر و نقصان و زیاده ای در آن راه نیافته است. باطل در آن راه ندارد[۴] و شیطان و شیطانیان را هیچ گونه نفوذی در آن نیست.[۵] از این رو در سیره و مکتب اهل بیت (ع) نخستین معیار برای پی بردن به صحت یا نادرستی انتساب حدیث به پیامبر (ص) و ردّ یا پذیرش آن، عرضه متن حدیث بر قرآن معرّفی شده است. در روایتی به سند صحیح[۶] از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «خَطَبَ النَّبِیُّ (ص) بِمِنًى فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَکُمْ عَنِّی یُوَافِقُ کِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَکُمْ یُخَالِفُ کِتَابَ اللَّهِ فَلَمْ أَقُله»[۷] «پیامبر (ص) در منا خطبه ای ایراد نمود و فرمود: ” ای مردم! هر آنچه از من به شما رسید و موافق قرآن بود آن را گفته ام و آنچه به شما رسید و مخالف کتاب خدا بود من آن را نگفته ام”»

اینکه امام صادق (ع) چنین روایتی را از پیامبر (ص) نقل می کند نشانه اهتمام و تأکید اهل بیت (ع) بر ضرورت نقد محتوایی احادیث        نبوی (ص) است. به ویژه آنکه ممنوعیّت نقل و تدوین احادیث پیامبر (ص) در زمان امام صادق (ع) به تازگی از میان برداشته شده بود و جامعه آن زمان به یکباره با انبوهی از احادیث منسوب به پیامبر (ص) روبرو گردیده بود.[۸]

این شیوه از نقد حدیث در سیره اهل بیت (ع) دارای نمونه های عینی و عملی نیز می باشد. برای مثال روزی یحیی بن اکثم در جلسه ای که در آن مأمون و افراد بسیاری حضور داشتند از امام جواد سؤال نمود: «روایت شده که پیامبر (ص) فرمود:”لَوْ لَمْ أُبْعَثْ لَبُعِثَ عُمَرُ”[۹] “اگر من به پیامبری برانگیخته نمی شدم، همانا عمر پیامبر می شد” (نظر شما درباره این روایت چیست؟)» امام جواد در پاسخ فرمود: «کِتَابُ اللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ هَذَا الْحَدِیثِ یَقُولُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ “وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ”[۱۰] فَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ فَکَیْفَ یُمْکِنُ أَنْ یُبَدِّلَ مِیثَاقَهُ وَ کَانَ الْأَنْبِیَاءُ ع لَمْ یُشْرِکُوا طَرْفَهَ عَیْنٍ فَکَیْفَ یُبْعَثُ بِالنُّبُوَّهِ مَنْ أَشْرَکَ وَ کَانَ أَکْثَرُ أَیَّامِهِ مَعَ الشِّرْکِ بِاللَّهِ»[۱۱] «کتاب خدا از این حدیث صادق تر است. خداوند در کتابش می فرماید: “یاد آر هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم و (همچنین) از تو و از نوح …» پس با این میثاقی که خداوند از انبیاء گرفته چطور ممکن است آن را عوض یا تبدیل نماید در حالی که هیچ یک از انبیاء حتی لحظه ای به خداوند شرک نورزیدند؟ چگونه کسی که بیشتر عمرش مشرک بوده به نبوت مبعوث می شود؟»   

مطابق با آیه شریفه ای که بدان استناد شده، خداوند در گذشته از همه پیامبران از جمله انبیاء اولوالعزم حضرت محمد (ص)، حضرت نوح (ع)، حضرت ابراهیم (ع)، حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) میثاقی بسیار محکم و خاصّ به آنان که به نبوتشان ارتباط دارد، گرفته است.[۱۲] محتوای این «میثاق غلیظ» که طبق برخی روایات[۱۳] در نشئه ای غیر از این دنیا صورت گرفته، گرچه در این آیه مجمل است اما می توان با بهره گیری از آیات دیگر مانند آیه «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّنَ لَمَا ءَاتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَ حِکْمَهٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ…»[۱۴]‏، «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُون‏»[۱۵] و «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسى‏ وَ عیسى‏ أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ…»[۱۶] چنین برداشت نمود که این میثاق اقامه دین، تصدیق و یاری انبیاء قبل و بعد خود و حرکت در خط توحید و یکتاپرستی است. چنین میثاقی هیچ گاه با شرک و کفر سازگار نیست و نمی توان گفت خداوند در آن زمانی که از انبیاء پیش از نبوّتشان پیمان اکید گرفته به آنان اجازه داده تا بخشی از عمرشان را در این دنیا به شرک ورزی سپری نمایند بنابراین انبیاء   لحظه ای این پیمان را نقض نکرده و به خداوند شرک نورزیده اند. با این بیان چگونه ممکن است خداوند میثاق خود را تبدیل و دگرگون نماید و بر خلاف محتوای آن پیمان، از کسانی که بخشی از عمرشان را به شرک می گذرانند چنین میثاق غلیظی را اخذ نماید؟! از این رو مضمون روایت منسوب به پیامبر (ص) از آنجا که مخالف با مضمون آیات قرآن است، نمی توان آن را صادر شده از پیامبری که « وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى‏»[۱۷] است، دانست.

 

ب‌)  سنت پیامبر (ص)

   سنت نبوی (ص) که گاه از آن به «سنّت قطعیه نبویّه»[۱۸] نیز یاد می شود یکی دیگر از ملاکهای مهم ارائه شده از سوی اهل بیت (ع)، برای صحت سنجی احادیث منتسب به پیامبر (ص) است. در روایتی از امام جواد (ع) که پیشتر بخشی از آن بیان شد اینگونه نقل شده که فرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِی حَجَّهِ الْوَدَاعِ قَدْ کَثُرَتْ عَلَیَّ الْکَذَّابَهُ [الْکِذَابَهُ] وَ سَتَکْثُرُ فَمَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ فَإِذَا أَتَاکُمُ الْحَدِیثُ فَاعْرِضُوهُ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَلَا تَأْخُذُوا بِهِ»[۱۹] «رسول خدا (ص) در حجه الوداع فرمود: “دروغ بر من زیاد شده است و بیش از این نیز (پس از من) زیاد خواهد شد. هر کس عمدا بر من دروغ ببندد پس باید جایگاه خود را در آتش قرار دهد. پس هر گاه حدیثی به شما رسید آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید. آنچه موافق قرآن وسنّت من بود آن را بر گیرید و آنچه مخالف قرآن و سنّت من بود بدان اخذ نکنید”»

نمونه عملی این نوع معیار در ادامه حدیث امام جواد (ع) اینگونه بیان شده است:

یحیی بن اکثم به امام جواد عرض نمود: « (از رسول خدا (ص)) روایت شده که فرمود: “أَنَّهُمَا سَیِّدَا کُهُولِ أَهْلِ الْجَنَّهِ”[۲۰] “آن دو (ابوبکر و عمر) آقای پیران اهل بهشتند” نظر شما درباره این روایت چیست؟» امام جواد در بخشی از پاسخ خود فرمود: «… وَ هَذَا الْخَبَرُ وَضَعَهُ بَنُو أُمَیَّهَ لِمُضَادَّهِ الْخَبَرِ الَّذِی قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِی الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ بِأَنَّهُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ» «این خبر را بنی امیّه جعل نموده اند. زیرا محتوای این روایت با آن حدیث رسول خدا (ص) که درباره حسن و حسین (علیهما السلام) فرمود: “همانا آن دو آقای جوانان اهل بهشتند” تضاد دارد.»

وجه تضادّ روایت منسوب به پیامبر (ص) با روایت « الحسن والحسین (ع) سیدا شباب أهل الجنه»[۲۱] که از جمله احادیث «ثابت»[۲۲] و «متواتر»[۲۳] به شمار می رود آن است که اگر طبق مقتضای این دو حدیث گفته شود که ابوبکر و عمر جزء پیرانی هستند که در بهشت همراه با پیران و سید آنان هستند و حسن و حسین (علیهم السلام) جزء جوانانی هستند که در بهشت همراه و سیّد جوانان می باشند؛ باید پاسخ داد که این دو امام (ع) در سنّ جوانی از دنیا نرفته اند تا گفته شود این دو، سید جوانان و ابوبکر و عمر، سید پیرانی هستند که وارد بهشت می شوند. بنابراین مراد از «جوانان» در روایت صفت «مروّت» و «فتوّتی» است که ممکن است در پیران هم وجود داشته باشد. پس آن دو امام (ع) سید جوانان و پیران اهل بهشت از جمله ابوبکر و عمر ـ اگر دارای دو ویژگی مذکور بوده باشند ـ  خواهند بود و با توجّه به این تفسیر، روایت «سیدا کهول اهل الجنّه» متناقض با حدیث قطعی الصدور «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنّه» می باشد.[۲۴]

۲ – پیرایش حدیث پیامبر (ص) از کج فهمی

یکی دیگر از اقدامات ارزشمند اهل بیت (ع) در حفظ و نشر میراث حدیثی پیامبر (ص)، پیراستن این احادیث از غبار کج فهمی و ارائه فهم دقیق و  مقبول، از متن این سنخ از احادیث است. شاید بتوان گفت این حدیث امام علی (ع) که می فرماید: « اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَهٍ لَا عَقْلَ رِوَایَهٍ فَإِنَّ رُوَاهَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ»[۲۵]  « اخبارى را که مى‏شنوید پیرامون آن تفکر کنید، تفکر براى عمل، نه تفکر براى روایت زیرا راویان علم بسیارند و عمل کنندگان بآن کم‏» اشاره به لزوم پیراستن محتوای حدیث از