در این متن می خوانید:
      1.  ۱ – نسب شناسی بنی امیه
      2. ۱-۱ – رسم فرزند خواندگی در زمان جاهلیت
      3. ۱-۲ – اخراج بنی امیه از سهم ذی القربی
      4. ۱-۳ – افشاگری امیرالمومنین (ع)از نسب معاویه
      5. ۱-۴ – نکار صریح عرب بودن امیه در برخی منابع
      6. ۱-۵ – مشکوک بودن انتساب بنی امیه به امیه
      7. ۲ – عقیده بنی امیه:
      8. ۳ – نکوهش قرآن کریم و روایات از بنی امیه:
      9. ۴ – نفوذ بنی امیه به دستگاه خلافت اسلامی
      10. ۴-۱ – ولید بن عقبه بن ابی معیط(بن ابی عمر بن امیه بن عبد شمس)
      11. ۴-۲ – یزید بن ابی سفیان (بن حرب بن امیه،برادر معاویه بن ابی سفیان)
      12. ۴-۳ – معاویه بن ابی سفیان(بن حرب بن امیه)
      13. ۴-۴ – عثمان بن عفان(بن ابی العاص بن امیه)
      14. ۵ – خلفاء بنی امیه:
      15. ۶ – بدعت گزاری بنی امیه در احکام دین
      16. ۶-۱ – اذان گفتن در نماز عیدین(فطر و قربان)
      17. ۶-۲ – ایراد خطبه عیدین پیش از اقامه نماز
      18. ۶-۳ – حلال نمودن ربا
      19. ۶-۴ – تمام خواندن نماز در سفر
      20. ۶-۵ – حذف «بسم الله الرحمن الرحیم» در قرائت نماز
      21. ۷ – سیاست بنی امیه:
      22. ۷-۱ – دشنام دادن امیرالمومنین(ع)
      23. ۷-۲ – تخدیر فکری و فرهنگی جامعه
      24. ۷-۳ – تبعید و ترور صحابه پیامبر(ص)
      25. ۷-۴ – ایجاد رعب و وحشت و فضای اختناق
      26. ۷-۴-۱ – بسر بن ارطاه
      27. ۷-۴-۲ – حجاج بن یوسف ثقفی
      28.  ۷-۵ – تولید و نشر احادیث ساختگی
      29. ۷-۵-۱ – فضائل بنی امیه
      30. ۷-۵-۲ – فضیلت شام
      31. ۷-۵-۳ – فضیلت سازی برای خلفاء
      32. ۷-۵-۴ – لزوم پیروی از حاکمان ستمگر
      33. ۷-۵-۵ – جواز شکنجه
      34. ۷-۵-۶ – اتهمام شرک به ابوطالب(ع)
      35. ۷-۶ – ایجاد تفرقه بین مسلمانان
      36. ۷-۶-۱ – تفرقه عقیدتی-مذهبی
      37. ۷-۶-۲ – تفرقه سیاسی
      38. ۷-۶-۳ – تفرقه قومی-نژادی
      39. نتیجه:

 

 

 ۱ – نسب شناسی بنی امیه

بنی امیه یعنی فرزندان امیه و در اصطلاح به کسانی گفته می شود که نسب آنها به امیه می رسد. در میان مورخان مشهور است که امیه از فرزندان عبد شمس و جدش عبد مناف بود. هاشم -جد دوم پیامبر(ص)-مطلب و نوفل عموی پیامبر(ص) بودند و لذا بنی هاشم و بنی امیه رابطه خویشاوندی با یکدیگر داشته،جزئی از قبیله قریش محسوب می شدند.

اما مجموع شواهد و دلایل حاصل از بازکاوی مجدد متون تاریخی و حدیثی نشان می دهد نظر مشهور فاقد دلیل و غیر قابل اعتماد است و وجود هرگونه خویشاوندی میان بنی هاشم-خصوصا پیامبر(ص)- و بنی امیه با تردیدهای فراوان و بسیار جدی روبرو است به طوری که ظن به جعلی بودن شناسنامه بنی امیه-که در آن قریشی و عرب بودن ثبت شده است- بیش از پیش قوت می گیرد. دلایل ما برای اثبات این دیدگاه عبارتند از:

۱-۱ – رسم فرزند خواندگی در زمان جاهلیت

فرزند خواندگی سنتی بود که در دوره جاهلیت میان مردم جزیره العرب و حتی سرزمینهای متمدن آن روز مانند روم و فارس بسیار رواج داشت[۲].آنان برخی کودکان را به عنوان فرزند خود انتخاب می کردند و آن را پسر یا دختر خود می خواندند و به دنبال این نامگذاری تمامی حقوقی را که یک فرزند از پدر داشت؛برایش قرار می دادند یعنی اگر پدر خوانده می مرد به او نیز مانند سایر فرزندان ارث می دادند و یا اگر دختر بود ازدواج با او را حرام می دانستند و همچنین سایر احکام پدر و فرزندی را درباره اش اجرا می کردند.اسلام با این قوانین خرافی به شدت مبارزه کرد[۳]تا جایی که پیامبر(ص) برای ریشه کن نمودن این سنت غلط همسر پسر خوانده اش زید بن حارثه را-که پیش از آن او را زید بن محمد(ص) می خواندند-پس از طلاق زید به ازدواج خود در آوردند.[۴]بنابر این با توجه به رایج بودن چنین سنتی خصوصا در فضای جاهلیت نمی توان به مجرد اطلاق فرزند بر اشخاص آنان را فرزند صلبی،حقیقی و نسبی دانست.

۱-۲ – اخراج بنی امیه از سهم ذی القربی

در منابع معتبر روایی اهل سنت آمده است که پیامبر اکرم(ص) هنگام تقسیم سهم ذوی القربی هیچ سهمی برای فرزندان عبد شمس(بنی امیه) و فرزندان نوفل قرار نداد.[۵]و آن را مختص به بنی هاشم وبنی مطلب نمود.این شیوه تقسیم موجب اعتراض عثمان بن عفان و جبیر بن مطعم-که به ترتیب از خاندان بنی امیه و بنی نوفل بودند-شد.رسول خدا(ص)در پاسخ فرمود:«انما بنوهاشم و بنو المطلب شیء واحد»[۶]«تنها بنی هاشم و بنی مطلب مانند یکدیگرند.» پرسشی که در اینجا مطرح می شود آن است که چرا پیامبر(ص)سهم ذوی القربی را به بنی هاشم وبنی مطلب اختصاص داد و بنی امیه و بنی نوفل را از سهم ذی القربی خارج نمود؟  آیا ملاک این اختصاص فقر آنان بود و اغننیاء بنی هاشم و بنی مطلب هیچ بهره ای از این سهم نداشتند؟،[۷] و یا دلیل آن قرابت نسبی و نصرت پیامبر(ص)بود که بنی امیه فاقد شرط دوم بودند؟[۸]،و یا اینکه خصومت و محاربه آنان با بنی هاشم موجب شد از دایره ذوی القربی خارج شوند؟[۹]،و یا اینکه چون مالک و صاحب اختیار این سهم خود پیامبر(ص)بود،پس می توانست آن را به دلخواه خود به هر کسی عطا کند؟[۱۰]،و بالاخره آیا چون قرابتی حقیقی و صلبی میان بنی هاشم و بنی امیه نبود،ذوی القربی بر آنان اطلاق نشد و در نتیجه این سهم شامل آنان نگردید؟[۱۱]احتمال نخست مردود است زیرا عباس عموی پیامبر(ص)با آنکه در طبقه اغنیاء بنی هاشم قرار داشت اما رسول خدا(ص) او را از سهم ذوی القربی بهره مند نمود.[۱۲]احتمال دوم و سوم نیز پذیرفتنی نیست زیرا گرچه گذشته آنان مملو از دشمنی و کینه ورزی با اسلام بود،اما معترضان به این اختصاص اظهار ایمان نموده بودند و سابقه تاریک بنی امیه و بنی نوفل نمی توانست مانعی موجه و جدی برای اعطاء سهم به آنان باشد مگر آنکه بگوییم وضعیت فعلی آنان با گذشته شان تغییر محسوسی نکرده بود و اسلام را تنها برای حفظ جان و رسیدن به متامع دنیوی شان اختیار کرده بودند. احتمال چهارم نیز صلاحیت تایید را ندارد زیرا اولا زبیر بن عوام- که از پدر هاشمی نبود- در فتح خیبر از سهم ذی القربی استفاده نمود[۱۳] با این وجود دیگر دلیلی ندارد پیامبر(ص) تنها او را استثنا کند.اینکه توجیه کنیم چون مادرش صفیه دختر عبد المطلب بود پس به این خاطر از سهم ذوی القربی بهره مند شد؛ باز هم مورد قبول نیست زیرا کسانی  غیر از بنی هاشم بودند که از مادر هاشمی محسوب می شدند اما این سهم آنان را در بر نگرفت[۱۴].ثانیا تقسیم اموالی که اساس آن گذشته افراد است بیشتر با روحیه انتقام و کینه ورزی و تسویه حساب های شخصی سازگار است تا عدالت و انصاف و رسول خدا(ص)از هر عیب و نقص و نسیان و عصیانی پاک و مبراست. تنها احتمال آن است که بگوییم بنی امیه هیچ گونه قرابتی صلبی با رسول خدا(ص) نداشتند و لذا هیچ سهمی به آنان تعلق نگرفت.

۱-۳ – افشاگری امیرالمومنین (ع)از نسب معاویه

امام علی(ع) در پاسخ به نامه معاویه ضمن افشاگری از چهره بنی امیه و شمردن فضائل اهل بیت(ع) می فرماید:«و اما قولک انا بنو عبد مناف فکذلک نحن ولکن لیس امیه کهاشم و لا حرب کعبد المطلب و لا ابوسفیان کابی طالب و لا المهاجر کالطلیق و لا الصریح کاللصیق..»[۱۵]

«و اینکه ادعا کردی ما فرزندان عبد مناف هستیم آری ما هم چنین هستیم اما جد شما امیه چونان جد ما هاشم و حرب همانند عبد المطلب و ابوسفیان مانند ابوطالب نخواهند بود.هرگز ارزش مهاجران چون اسیران آزاد شده نیست و حلال زاده مانند مجهول النسب نیست..»

ظاهر این فراز از نامه نشان می دهد که اولا اگر ادعای انتساب به عبد مناف(پدر هاشم و جد اعلای پیامبر(ص)) از سوی معاویه باعث فخر فروشی و اثبات فضیلت برایش شده است باید بداند که امیر المومنین(ع)هم چنین انتسابی را دارد ثانیا از کلمه «لکن» که برای استدراک و دفع توهم است و نیز به قرینه تقابل فضائل موهوم معاویه و فضائل واقعی علی(ع)، فهمیده می شود انتساب معاویه به عبد مناف روشن و قطعی نیست. چرا که می فرماید:«..هرگز کسی که نسبش آشکار و صحیح است(الصریح) مانند کسی که خود را به غیر پدرش چسبانده نیست(اللصیق).» علامه مجلسی(ره) در توضیح این بیان حضرت می نویسد:«بنی امیه قریشی نیستند بلکه خود را به این قبیله چسبانده اند و این است معنای سخن امیر المومنین(ع) که فرمود:«بنی امیه لصیق اند و نسبشان به عبد مناف نمی رسد» »[۱۶] ابن ابی الحدید معتزلی هم در ذیل عبارت «و لا الصریح کاللصیق» با طرح این سوال که آیا در نسب معاویه شبهه ای وجود دارد؟[۱۷]نا خواسته تردید ما را درصحت انتساب معاویه و نسل او به عبد مناف دو چندان می کند.

۱-۴ – نکار صریح عرب بودن امیه در برخی منابع

در برخی منابع تاریخی کهن، عرب و قریشی بودن امیه به صراحت انکار شده است.ابوالقاسم علی بن احمد کوفی از دانشمندان سده چهارم درباره امیه می نویسد:«عبد شمس بن عبد مناف برادر هاشم بن عبد مناف برده ای رومی به نام امیه داشت که او را فرزند خوانده و منسوب به خود کرده بود.بنابراین نسب بنی امیه به اینجا منتهی می شود و اصل آنها رومی می باشد..»[۱۸]علامه مجلسی(ره) نیز در بحار الانوار با نقل همین مطلب از دو کتاب کامل السقیفه و الزام النواصب می نویسد:«امیه غلام عبد شمس و از سرزمین روم بود.هنگامی که عبد شمس زیرکی و فطانت را در غلامش دید آزادش کرد و او را فرزند خوانده خود نمود تا جایی که می گفتند:امیه بن عبد شمس..»[۱۹] وی سپس نتیجه می گیرد که بنی امیه قریشی نیستند بلکه خود را به این قبیله چسبانده اند.

۱-۵ – مشکوک بودن انتساب بنی امیه به امیه

فرض کنیم امیه فرزند صلبی عبد شمس باشد اما آیا تمام کسانی که خود را از طریق امیه به عبد شمس منسوب می کنند، نسبشان به امیه می رسد؟ سبط ابن الجوزی می گوید:«در میان مردم معروف بود که معاویه به چهار نفر از قریش منسوب است:عماره بن الولید بن المغیره المخزومی،مسافر بن ابی عمرو،ابوسفیان،عباس بن عبد المطلب»[۲۰] همچنین ابن ابی الحدید نقل می کند که زیاد بن ابیه در پاسخ به نامه معاویه که وی را به خاطر بد کاره بودن مادرش سمیه سرزنش کرده بود؛چنین نوشت:«اگر من فرزند سمیه هستم بدان که تو ابن جماعتی(فرزند یک گروه هستی!!)[۲۱]حال اگر این مطلب را در کنار معجم بنی امیه نوشته دکتر